X
تبلیغات
به نام خالق هستی

به نام خالق هستی

مثل شقایق زندگی کن .کوتاه اما زیبا

دل نوشته . . .

درقلب منی و من به عشق تنهاییی زنده هستم. تو با منی و من تنها هستم

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد        

تو همسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد 

باران منی و من کویری بیش نیستم. تو مال منی و من مال تو نیستم 

انگار نه ا نگار با منی.  نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی

همیشه به یاد توام و درحسرت داشتنت. دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

عاشق شدم یک عمر برای تو. یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو... یک بار

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد. همه چیز به نفع تو تمام شد  

چشمان تو حتی یه ذره هم خیس نشد دیدی که درآینه ی چشمان خیسم  

من پر از درد بودم خسته. اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد    

تو با منی افسوس که من بی تو هستم. انگار نه انگار که عشق تو هستم 

بودن و نبودنت فرقی ندارد. اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی. گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

همدلم نیستی. هزار درد دل ناگفته در دلم مانده  و...               

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی              

نیستی و من تنها مانده ام. آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام          

تو با منی و من تنها نشسته ام . تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته  ام       

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/27ساعت 5:14 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

با کاروان هستی

                                                                    

 

به بیان و شهادت قرآن همه ی پدیده ها و فنومن های آفرینش در همه ی  لحظات  حیات  و وجود به نیایش

 

و ستایش پروردگار سرگرمند و لحظه ای نیست که از نیایش اوباز مانند و زبان به تسبیح و نیایش از او نگشایند.

 

و این قرآن است که آدمی را به تماشای کاروان هستی و استماع نیایش پدیده های آفرینش میخواند." الم  تر ان

 

الله یسجد له فی السموات و من فی الارض و الشمس و القمر والجبان و الشجرو الدواب و کثیر من الناس"

 

حج22- " آیا نمی بینی که آنچه در آسمانها ودرزمین است و خورشیدوماه وستارگان و کوهها و درختان

 

وجنبدگان و بسیاری از مردمان همگان در برابر خداوند سجده می کنند؟"این آیه دلالت بر پرستش موجودات

 

جهان بی نهایت کوچک و موجودات جهان بی نهایت  بزرگ دارد و به گفته سعدی: از ثری تا ثریا به  عبودیت

 

او همه در ذکرو مناجات وقیامند وقعود و در آیتی دیگر به عدم درک و فهم انسان از نیایش موجودات  جهان اشاره

 

شده است :"وان من شیء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم"(و موجودی نیست مگر اینکه او را ستایش

 

می کند .ولی شما ستایش آنها رادرک نمی کنید)وهمچنین در سوره جمعه آیه 2 میفرماید: "یسبح لله ما فی      

 

السموات ومافی الارض الملک القدوس العزیزالحکیم" (ستایش می کند خدا را آنچه در آسمانهاوآنچه درزمین   

 

است .زمامدار پاک وبی همتایی درست کار را).سوره رعد آیه5:"یسبح الرعد بحمده و الملائکه من خیفته"    

 

(رعد به ستایش اوتسبیح میگوید و فرشتگان از ترس او).وآیات فراوان دیگرقرآن که تمامی دلالت بر نیاش و  

 

ستایش موجودات جهان  هستی به آستان کبریائی پروردگار دارد.وخرم آنکه ناله ی مرغی را به هنگام پگاه  

 

می شنود وشرمگین از غفلت خود وتسبیح مرغ سرازبستر برمیدارد وآغاز رازبه درگاه خدای بی نیاز می کند

 

چنانکه سعدی گفت:                                                                                                    

 

 دوش مرغی به صبح می نالید           عقل وصبرم ببردوطاقت وهوش

 

یکی از دوستان مخلص را            مگر آواز من رسید به گوش

 

گفت باور نداشتم که تو را             بانگ مرغی کند چنین مدهوش

 

گفتمش این شرط آدمیت نیست          مرغ تسبیح گوی ومن خاموش

 

 Nature_152

                                                          

 

 

                            

 

 

                           

+ نوشته شده در  جمعه 1389/03/07ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

تفرقه

 

یکی از دامها  و راههای شیطان تفرقه  است .  امام علی (علیه السلام ) دراین خصوص می فرماید: ؟( همانا شیطان راههای "گمراهی" خویش را برای شما آسان می کندو می خواهد با گشودن  گره ; استواری دین شما راسست گرداند و به جای اتحاد.تفرقه و در اثر تفرقه.فتنه وفساد تولید نماید.از افسونهای او رویگردان شوید و از کسی که پند و اندرز رابرای شما به ارمغان آورده است بپذیرید وآن را برای خویش نگهدارید).

ونیزخطاب به خوارج می فرماید:"شما بدترین مردم هستید که شیطان آنان رابه گمراهیهای خود پرتاب کرده و به حیرت و سر گردانی افکنده است !  . . . هر آن کس که از مردم به یکسو شود.گرفتاردام شیطان گردد.همچنان که گوسفند تنها مائده طمعه ی گرگ می شود.)                                                                                                                          شیطان هیچ راه و رخنه ای مطمئن ترو موثرتر از ایجاد جدایی بین انسا نها ندارد. هروقت می خواهد دو انسان را صید کند. اول آن دو را از هم جدا می کند. شما هر وقت می خواهید نانی را مصرف کنید. اول لقمه لقمه اش می کنید تا از گلویتان پایین برود. تفرقه می اندازید در یک دانه نان و آن را به سی چهل لقمه  تقسیم می کنید وبعد لقمه ای را می دهید به دندان . او را می کوبد و له می کند.بعدبه شکلی که خودش می خواهد در می آورد تا بتوانید ببلعید. قدم اول خوردن.تکه کردن است .هر چیزرا که نتوانستید تکه کنید نمی خورید. شیطان هم چنین عمل می کند و اگر نتوانست جمعیتی را تکه تکه  کند مایوس می شود و می رود.Nature_180

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/26ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

با خدای سبزه ها

می روم آهسته پیش پنجره

آسمان کوچه پیدا می شود

چشم من از پشت پلک پنجره

سخت مشغول تماشا می شود

 

با نگاه پنجره در کوچه ها

زندگانی را تماشا می کنم

یک نفرچون غنچه می خندد به من

مهربانی را تماشا می کنم

 

 

می رسد ازهر طرف بوی علف

غرق در بوی علف ها می شوم

می روم تا درو تا آن دورها

با خودم یک لحظه تنها می شوم

 

 

ناگهان یک غنچه مهرم می شود

بستر سبز علف هم جانماز

می کنم آهسته چون پروانه ها

با خدای سبزه ها رازونیاز

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/10ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

رحمت الهی

 

روزی زنی به همراه فرزندش به پختن نان مشغول بود که پیامبر(ص)از انجا

می گذشت.زن که چشمش به ان حضرت افتاد به پیش رفت و عرض کرد :

ای رسول خدا !مااز شما شنیده ایم که خداوند نسبت به بندگانش ازمادر به

فرزندش مهربان تراست.

حضرت فرمود: بله همین طور است.

زن گفت:هیچ مادری راضی می شود فرزندش را در تنور اندازد وبسوزاند؟

حضرت گریست و فرمود: خداوند هم کسی را به آتش دوزخ نمی سوزاند

مگر کسی که شرک ورزد.

این قصه امید به رحمت الهی را در دل زنده می کند اما از یاد نباید برد

که اگر فرزند اصول فکری یا اخلاقی را زیر پا گذارده و خود را درآتش

اندازد این دیگر خود اوست که به آتش در افتاده است ودر قیامت نیز

این گونه است. و بنده باید در بین امید به رحمت خدا وترس از عذاب او به سر بردگل

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/08ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

به نام خداوند بخشنده و مهربان

به نام خداوند بخشنده و مهربان

به نام خدایی که این جهان را خلق کرد

به نام خالق اسمان ها و زمین وخالق ماه وخورشید

 

خدایا کمکمان کن تا قانع باشیم به چیزایی که داریم وحریص نباشیم به اندوختن مال و ثروتهای دنیوی

خدایا کمکمان کن که همیشه یاد تو در خاطرمان باشد و کارهارو بانام ویاد تو اغاز و پایان برسانیم

خدایا دستمان را بگیر و مارو تنها به حال خود رهایمان نکن که در ظلمات گرفتار نشویم و همیشه وهمواره

در همه حال یار و پشتیبان ما باش .

خدایا به خاطر ناسپاسی های که انجام دادیم و تو رو با همه ی خوبی ها ونعمت ها شکر گذار نبودیم مارا به کرم و

بزرگی خود ببخشد .

خدایا ما چیزی از خود نداریم هر چه داریم از تو داریم پس ما همواره محتاج تو هستیم و تو بی نیاز پس به ما نیروی بده که فقط به تو محتاج باشیم نه بنده تو

خدایا کمکمان کن که نه تو را با کارهای خود ازرده کنیم نه خلق تورا زیرا خودت درقران گفتی من از حق خود میگذرم اما از حق الناس نمیگذرم

خدایا کمکمان کن که جزء بندهای صالح تو باشیم وتنها عاشق و شیفته تو باشیم و همه اعمالمان را بر پای خشنودی توبنا کنیم.

 آمین یا رب العا لمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط اسما  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/07ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط اسما  | 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبای و زشتی
به روی یکدیگر و یرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگرمن جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیونه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سرا پای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
به عرش کبریایی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد
گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

باجاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

عجب صبری خدا دارد!

__________________

هرکجا هستم،باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

 

_______________________________

 

دل به بزرگی آسمون نبند که نه خدامون توش جا میشه، ... نه حتی خودمون ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/05ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط اسما  |